شك
نه خوب من خودمم ميدونم كه اين نوشتن نيست ..
اين حتي عقده گشايي يا ملجايي براي رهايي و يا حتي كم كردن فشار
هم نيست ..
اين هيچي نيست ..
اما مصيبت اصلي همين هيچيه هست ..
يه خلاء بزرگ و بي انتها .. كانون منقبض ترين دايره اي كه ممكنه يه
آدم رو احاطه كنه ..
كي ميدونست چي مي خواد بشه ..
هر روز صبح هي به خودت نهيب ميزني كه امروز يه روز ديگه است ..
هر روز دم به دم اين جمله رو هي تكرار مي كني كه
« من ميتونم .. ميجنگم .. پس هستم .. «
اما واقعيت سخت تر و خشن تر از تمام شعار ها و باورهاي روزمره است .
مصيبت وقتي بيشتر ميشه كه تو ميخواي اميدوار باشي اما هيچ دورنماي
روشني وجود نداره ..
از همه فرار ميكني ..
از خودت … حتي از تصوير لبخند به لبت توي آيينه كه اگه واقع بين باشي
ميفهمي كه اون لبخند اوج بلاهت و تصنعه ….
و با تمام اينها راه به هيچ جايي نداري چون تكيه گاهي وجود نداره …
چون ديگه بايد شك كني به تمام حرف هاي خوب …
به نتيجه تمام تفكرات واعمال خوب …
حالا نه اينكه بشه ادعا كرد يه خوب كامل بودي ..
نه … اما خوب وقتي فكر ميكني كه حداقل سعي خودتو كردي ….
اون موقع ديگه توقع اين همه مصيبت رو نداري ..
مگه نه اينكه » باز مي گرداند كوه صداها را به ما » ؟ …
خوب اين همه بدبختي دمادم و پياپي برگشت كدوم فعل منه ؟
وقتي حافظه ات اونقدر خوبه كه مثال زدني باشه و عليرغم اين يادت
نياد كه كه كي و كجا كاري كردي كه مستحق اين همه سختي و
بيچارگي باشه .. .اونوقت وقت شك كردنته ..
به همه چيز .. به همه كس . .
فكر ميكنم وقتش رسيده يه نقطه اتمام بزارم واسه اين خط تيره ي
مصيبت بار …
خوب يا بد حداقل نتيجه اش اينه كه حضور و وجودم باعث تداوم اين
همه آزار و مصيبت نميشه ..
اگه خدا دوست داره بين اين همه آدم هي پشت سر هم از من امتحان
بگيره و من و مقاومت منو تست كنه …
خوب من بهش ميگم بهتره ديگه رو من حساب نكني ..
هر چيزي حدي داره جناب خدا …
تو درباره من از حد گذروندي .
هنوز دیدگاهی داده نشده است.
پاسخی بگذارید
-
تازه
-
پیوندها
-
بایگانی
- ژوئیه 2010 (1)
- سپتامبر 2008 (2)
- اوت 2008 (6)
- سپتامبر 2007 (1)
- اوت 2007 (1)
-
دستهها
-
RSS
RSS ورودیها
آراِساِسِ دیدگاهها